نرم افزار باران
ارائه جدید ترین نرم افزارها و نحوه کار با آنها
امشب تولد بهترین دوستمه.دوستی که از یه خواهر واسم عزیز تره.هر وقت دلم گرفته بود، دل تنگ بودمو ، توی دلم یه عالمه غصه بود همیشه واسم یه محرم راز بوده و هست.به قول خودش دخمل منه. البته اینجا بگم یه مامان عسل و یه دخمل گلم دارم حدیثه جونمه که همشونو یه اندازه دوست دارم سودابه عزیزم تولد مبارک.ایشاا... تو این سال جدید زندگیت به همه آرزوهای خوبت برسی.به خصوص .... اینم کیک تولدت عزیز دلم
یک شبی مجنون نمازش را شکست *** گفت یا رب!از چه خوارم کرده ای ؟ *** گفت ای دیوانه،لیلایت منم *** عشق لیلا در دلت انداختم *** روز و شب او را صدا کردی ولی *** حال این لیلا که خوارت کرده بود
زندگی یعنی یاد گرفتن، زندگی یعنی شکست خوردن، زندگی یعنی به زمین
افتادن، زندگی یعنی خودت ،زندگی یعنی ... یاد گرفتم که عاشق نشم، کسی رو دوست نداشته باشم و کسی دوستم نداشته
باشه.عاشق بودن خوبه و معشوق بودن بهتر، ولی کسی لیاقت دوست داشتن و مهر و محبت و نداره،کسی نیست که صاف و صادق باشه.همه دروغ میگن و خودشونو خیلی خوب می
دونن.خودشون همیشه تو اومدن اول و تو رفتن بازم اول. یاد گرفتم به کسی اعتماد نکنم،به نظر من هیچ کس امین رازهای انسان
نیست جز خدای خودت هر چه دل تنگت می خواهد بگو. همه مردم دنیا بی مهر و محبتن.همشون دلاشون سنگنه بی احساس و همه مردم
شدن مثل یه ربات. هرکی به فکر کار خودشه که زود انجام بشه.کسی به فکر دیگری نیست. زندگی یه کتاب خاطره است واسه ما آدما که بتونیم از توی این خاطرات
درس خوب موندن و خوب زندگی کردن و یاد بگیریم. خدایا خسته شدم ، خسته شدم از این زندگی تکراری ، خسته شدم از این همه
نامردی، خسته شدم از این که آدما فقط دنبال این هستن که طرف مقابل شونو از رده
خارج کنن، خسته شدم از این همه درویی و نیرنگ چرا ، چرا ، چرا...
خدایا
یاد گرفتم دوست داشتن یعنی تو، فقط تو
*اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم*
ساعت 12:58 شب سه شنبه 25/11/90
باز باران، با ترانه خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ * * * یادت آید روز باران پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ در پس آن کوی بن بست * * * کودک خوشحال دیروز یاد باران رفته از یاد * * * باز باران٬ باز باران بی ترانه٬ بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه
به خاطر تمام غم
هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به
خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر
وجودم تا ابد نشاندی
تا ابد در دل من مي ماني.
لحظه ای فرصت بده به خودت،به من بگذار این بار حرفهایی را که در اعماق قلبمان به سکوت نشسته اند بی محابا بر زبان جاری شوند حرفهایی از جنس باران شاید امروز که به پایان خود نزدیک می شود دیگر فردایی نداشته باشد."


بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق ، آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود!
برصلیب عشق ، دارم کرده ای؟
خسته ام زین عشق، دلخونم نکن
من که مجنونم،تو مجنونم نکن
مردِ این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم!
در رگت پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته درراهت کنم
*چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم*
میخورد بر
بام خانه
آن دل دیوانه
ات کو؟
فصل خوب
سادگی کو؟
گردش یک روز
دیرین؟
خاطرات خوب و
رنگین
در دل تو٬
آرزو هست؟
غرق در غمهای
امروز
آرزوها رفته
بر باد
میخورد بر
بام خانه
من تو را مي خواهم
و همين ساده ترين قصه ي يک انسان است
تو مرا مي خواني
من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم
و تو هم مي داني
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم ازلب جوي
دور ميگشتم ز خانه
مي شنيدم از پرنده
داستان هاي نهاني
از لب باد وزنده
رازهاي زندگاني
بس گوارا بود باران
وه چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني
رازهاي جاوداني, پندهاي آسماني
بشنو از من كودك من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني خواه تيره خواه روشن
هست زيبا, هست زيبا, هست زيبا
| Design By : Pichak |


